|
صبح شده و خورشيد تو آسمونه اومده تا غروب تو آسمون بمونه خورشيد مي گه بچه ي خوب بيدار شو صبح كه ميشه مشغول درس و كار شو ********* شب كه ميشه ماه توي آسمونه براي ستاره ها لالا يي ميخونه ماه ميگه كه ستاره ها بخوابيد تا فردا شب با نور بيشتري بتابيد كوير(فروردين 89):
نویسنده :مریم فرز ین بیدگلی - ساعت 8:21 قبل از ظهر روز چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹ | نظر دهید | لینک ثابت | دوباره خانه تكاني دوباره ماهي قرمز دوباره سبزه دوباره سفره ي هفت سين دوباره گرفتن عيدي دوباره لباس نو دوباره آرزو هاي خوب موقع تحويل سال دوباره ديد و بازديد هاي عيد دوباره پسته ي خندان دوباره كلوچه وپشمك دوباره بوي بهار دوباره عيد دوباره........... ++++++++++ باتشكر ازپدرم كه در مرتب كردن اين نوشته به من كمك كرد. توي كلاس هواسم پيش آدم برفي بود.
بيچاره الان توي حياط خونه سردش بود .
همين جوري كه توفكرآدم برفي بودم آفتاب شد ؛خيلي خوش حال شدم .
وقتي به خانه آمدم ديدم آدم برفي آب شده.خيلي نارا حت شدم.
به آسمان نگاه كردم .خورشيد داشت مي خنديد.
از سرما به خودش می لرزید.
دیگر نمی توانست خودش را آن بالا نگه دارد.
رنگش زرد شده بود.
می ترسید باد بوزد و او را به زمین بیاندازد.
ناگهان باد تندی وزید و او را پیش بقیه ی برگها انداخت.
مریم- 29 آذر
نقاشی شده در تاریخ 25 آذر ماه
ابرها که گریه می کنند من می خندم من باران را دوست دارم «مریم»
یک بهشت کوچک است در نگاهم باغ ما لا به لای شاخه ها شعر می خواند خدا **** شعر او خوشمزه است مثل سیب و پرتقال گاه چون آلوچه است یا شبیه سیب کال **** بارها در این بهشت من خدا را دیده ام یا میان غنچه ها بارها بو ییده ام **** بارها حس کرده ام لا به لای شاخه ها در بهشت کوچکم شعر می خواند خدا شعر: یحیی علوی فرد از کتاب بهار ماندنی |
| ||||||