|
سایت بلاگدون چندماهی فیلتر شد و من یک وبلاگ تازه در بلاگفا درست کردم و مطالابم را اونجا می نویسم: hamnavazi.blogfa.com سال نو مبارک.
امید وارم همه سال خوبی داشته باشید.
نویسنده :مریم فرز ین بیدگلی - ساعت 8:19 قبل از ظهر روز يکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ | نظر دهید | لینک ثابت | از تابستان امسال تا كنون شش ماه است كه به كلاس تنبك مي روم.من به موسيقي خيلي علاقه دارم.اول كه كوچك يك قابلمه بر مي داشتم و شروع به زدن ميكردم.اما به تدريج يادگرفتم كه بايد به كلاس تنبك بروم.تاكنون هيجده جلسه است كه به كلاس تنبك مي روم و كتاب اول آموزش نوين تنبك را نزد استاد شكري تمام كرده ام و حالا در ابتداي كتاب دوم هستم.اين كتاب توسط مرتضي قاسمي نوشته شده است.
البته هنوز بايد خيلي تمرين كنم تا به مقصود برسم.
مردي براي گذراندن تعطيلات به جزيره ي كيش رفت. همسرش دريك مسافرت كاري بود وقرار بود فرداي آن روزدر كيش به اوبپيوندد. مردوقتي به هتل رسيد تصميم گرفت براي همسرش يك نامه الكترونيكي كوتاه بفرستد وخبر رسيدنش رابه اواطلاع دهد. رايانه اش را راه انداخت وپس از اتصال به اينترنت ازطريق پست الكترونيكي نامه اي براي همسرش فرستاد متاسفانه درهنگام تايپ نشاني ايميل همسرش يك حرف را اشتباه وارد كرد ونامه به جاي آن كه به همسرش برسد به نشاني پست الكترونيكي خانم سالخورده اي كه روز قبل همسرش را از دست داده بود ارسال شد.هنگامي كه اين خانم مسن ايميل هايش را نگاه مي كرد تا چشمش به اين ايميل افتاد مدتي به صفحه نمايشگر خيره ماند و سپس جيغي كشيد و به زمين افتاد.افراد خانواده اش با شنيدن صداي جيغ به سرعت به اتاقش رفتند و ديدند كه پير زن بي حال روي زمين افتاده است.به صفحه نمايشگر رايانه نگاه كردند و اين متن را روي آن ديدند:همسر عزيزم من همين الآن رسيدم و جاگرفتم.همه چيز براي آمدن تو آماده است. صبح شده و خورشيد تو آسمونه اومده تا غروب تو آسمون بمونه خورشيد مي گه بچه ي خوب بيدار شو صبح كه ميشه مشغول درس و كار شو ********* شب كه ميشه ماه توي آسمونه براي ستاره ها لالا يي ميخونه ماه ميگه كه ستاره ها بخوابيد تا فردا شب با نور بيشتري بتابيد كوير(فروردين 89):
نویسنده :مریم فرز ین بیدگلی - ساعت 8:21 قبل از ظهر روز چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹ | نظر دهید | لینک ثابت | دوباره خانه تكاني دوباره ماهي قرمز دوباره سبزه دوباره سفره ي هفت سين دوباره گرفتن عيدي دوباره لباس نو دوباره آرزو هاي خوب موقع تحويل سال دوباره ديد و بازديد هاي عيد دوباره پسته ي خندان دوباره كلوچه وپشمك دوباره بوي بهار دوباره عيد دوباره........... ++++++++++ باتشكر ازپدرم كه در مرتب كردن اين نوشته به من كمك كرد. توي كلاس هواسم پيش آدم برفي بود.
بيچاره الان توي حياط خونه سردش بود .
همين جوري كه توفكرآدم برفي بودم آفتاب شد ؛خيلي خوش حال شدم .
وقتي به خانه آمدم ديدم آدم برفي آب شده.خيلي نارا حت شدم.
به آسمان نگاه كردم .خورشيد داشت مي خنديد.
از سرما به خودش می لرزید.
دیگر نمی توانست خودش را آن بالا نگه دارد.
رنگش زرد شده بود.
می ترسید باد بوزد و او را به زمین بیاندازد.
ناگهان باد تندی وزید و او را پیش بقیه ی برگها انداخت.
مریم- 29 آذر
|
| ||||||